نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۷ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

سرکن سخن از آن لب و دفع ممات کن

خون‌ها ز رشک بر دل آب حیات کن

از یک تبسم شکرین مغز پسته را

بنما ز لطف و باز همان در نبات کن

بهر خراج حسن ز ما نقد جان بگیر

آنگاه خط برآور و پشت برات کن

از شش جهت به لشگر غم بند آر راه

رخ برفروز و شاه در این عرصه مات کن

بنشین دمی فدای تو گردم به دیده‌ام

یک ره نظر به من ز ره التفات کن

قصاب مستحق تماشای حسن تو است

بنما جمال خویش و حساب زکات کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت سخن می‌گوید و شاعر برای معشوق خود درخواست‌هایی دارد. او از معشوق می‌طلبد که با لبخند خود زندگی و عشق را به او ببخشد و از او می‌خواهد که با حسن و زیبایی‌اش، دل‌های دیگران را تحت تاثیر قرار دهد. شاعر خواستار توجه و التفات معشوق به خود است و می‌خواهد که از جاذبه‌هایش بهره‌مند شود. در نهایت، شاعر با اشاره به نیاز به تماشای جمال معشوق، به اهمیت زیبایی و عشق در زندگی اشاره می‌کند.