نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۷ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

رفتی ز چشم و ماند به‌جا ماجرای تو

خالی است در دو دیده‌ام ای دوست جای تو

گویی که روشناییم از دیده رفته است

تا گریه شسته از نظرم خاک پای تو

خاکم به سر که از دل و جان در وجود من

چیزی نمانده است که سازم فدای تو

بسیار گشته‌ام به گلستان ندیده‌ام

یک برگ گل به شوخی رنگ قبای تو

باید برونش از قفس سینه کرد زود

مرغ دلی که پر نزند در هوای تو

پنهان مکن ز آینه رخسار خویش را

چندان که کسب نور کند از صفای تو

بگشا دری ز لطف که قصاب دیده را

کرده است حلقه در دولت‌سرای تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر مربوط به دلتنگی و عشق عمیق است. شاعر از غیبت محبوبش lament می‌کند و احساس خالی بودن و درد ناشی از جدایی را بیان می‌کند. او می‌گوید که روشنایی زندگی‌اش با نبود محبوب رفته و دلش برای او تنگ است. شاعر همچنین به زیبایی‌های محبوب اشاره می‌کند و می‌خواهد که آهنگ دلش را در هوای دوستش آزاد کند. در نهایت، درخواست می‌کند که محبوب خود را از پرده نهان نکند و با نور وجودش، زندگی او را روشن کند.