نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۶ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

درد او هرچند بسیار است در جان باش گو

یار از این معنی خبردار است پنهان باش گو

ما که در پیش غم اصلاً پای کم ناورده‌ایم

مدعای او گر آزار است هجران باش گو

کلبه بی‌دوست را تعمیر کردن ابلهی است

دل تهی چون از غم یار است ویران باش گو

در حقیقت منصب آیینه و عاشق یکی است

هر دو را مقصود دیدار است عریان باش گو

از شکرخند سپهر پرفریب از ره مرو

آخر این بی‌رحم خون‌خوار است خندان باش گو

جنس دانش را نمی‌گیرند بی‌دردان به هیچ

این گهر چون بی‌ خریدار است ارزان باش گو

می‌کند قصاب جوش گریه روشن دیده را

تا چراغ ما شرربار است سوزان باش گو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و رنج عاشقانه می‌پردازد. شاعر از احساسات عمیق خود و غم جدایی سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که غم و درد ناشی از فقدان یار، حقیقی و عمیق است. او به نادانی کسانی اشاره می‌کند که بدون عشق سعی در بهبود وضعیت خود دارند، زیرا بدون عشق، زندگی مشتی ویرانی است. شاعر همچنین به ارزش دیدار و محرمیت در عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در دسترس نبودن معشوق موجب آزار است. در نهایت، او به بی‌رحمی دنیا اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که جویای حقیقت و دل‌سوزی در این دنیا به بی‌فایده بودنش نزدیک است.