شمارهٔ ۲۷۸ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بیا ای بلبل از من گفتگوهای حزین بشنو
حدیث دردناک از خاطر اندوهگین بشنو
نگاهی کن به سوز گریهام شبهای تنهایی
چو شمع از من حکایت با زبان آتشین بشنو
به یک نظّاره چشمش میکند تسخیر عالم را
رموز دلبری زان نرگس سحرآفرین بشنو
علاج از مرگ گردد عشق را، تدبیر نتوانی
همین رمز از زبان عیسی گردوننشین بشنو
زند چون مرغ روحم پر ز شوقت در طپیدنها
ز بال وی صدای شهپر روحالامین بشنو
در این بتخانه پیکان غمت جا در دلم دارد
از این ناقوس افغان با زبان آهنین بشنو
خطر دریانشین را بیشتر از موج میباشد
ز طوفانهای بیزنهار آن چین جبین بشنو
بکش تیغ از میان ای من فدای دست و بازویت
به صد شوق از لب زخمم صدای آفرین بشنو
منم قصاب کلب آستان حیدر صفدر
اگر خواهی بدانی نامم از سجع نگین بشنو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بلبل دعوت میکند تا از درد و اندوه او بشنود. او با بیانی آتشین از تنهایی و غمهایش صحبت میکند و به زیباییهای عشق و دلباختگی اشاره میکند. شاعر به تاثیر عشق بر زندگی و روح خود میپردازد و احساسات عمیقش را در قالب تصویرهای زیبا و شاعرانه بیان میکند. از جمله، به قدرت نگاه و دلربایی محبوبش اشاره میکند و میگوید که عشق میتواند حتی از مرگ هم فراتر رود. همچنین، شاعر به چالشها و خطرات زندگی اشاره کرده و ابراز میکند که همچنان با شوق و اشتیاق به زندگی ادامه میدهد. در انتها، خود را معرفی میکند به عنوان "قصاب کلب آستان حیدر صفدر"، که نشانهای از تعلق خاطرش به اهل بیت و هویت او به عنوان یک شاعر است.