نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۵ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آنکه رخ بنمود و روشن ساخت جان در تن تویی

آنکه آتش زد به من چون برق در خرمن تویی

آنکه اندر یک تبسم کرد جان در تن تویی

آنکه جان بگرفت از یک زهر چشم از من تویی

شعله‌های آه جان‌سوز از که می‌پرسی که چیست

آنکه زد بر آتش بیچارگان دامن تویی

ای نسیم کوی یار این سرگرانی تا به کی

می‌رساند آنکه بر ما بوی پیراهن تویی

جلوه کن در باغ تا گیرند گل‌ها از تو رنگ

چون جمال‌آرا و زینت‌بخش این گلشن تویی

می‌رساند آنکه در عالم برای پرورش

مور اعمی را ز احسان بر سر خرمن تویی

در حریم عاشقان دوست جای غیر نیست

آنکه چون مهر تو در دل می‌کند مسکن تویی

چشم آمرزش به درگاه تو دارم روز و شب

می‌تواند آنکه بخشاید گناه من تویی

می‌توانی پرتوی قصاب را در دل فکند

آنکه شمع مهر و مه را می‌کند روشن تویی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف یک معشوق و تأثیر عمیق او بر شاعر پرداخته است. شاعر بیان می‌کند که معشوقش، منبع زندگی و جان در بدن اوست و به او شوق و آتش می‌بخشد. او همچنین به زیبایی و زینت‌بخشی معشوق به جهان اشاره می‌کند و می‌گوید که در دل عاشقان، فقط جای محبت او خالی است. شاعر به نیایش و طلب آمرزش از معشوقش پرداخته و او را منبع نور و امید توصیف می‌کند. در نهایت، معشوق به عنوان فردی که می‌تواند گناهان را ببخشد و دل‌ها را روشن کند، معرفی شده است.