نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۶ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

رخ نمودی عاشقم کردی گذشتی یار هی

مردم از درد جدایی رحمی ای دلدار هی

ای طبیب من چو انصاف است، بی‌رحمی چرا

می‌توان یک بار آمد بر سر بیمار هی

بعد مردن بر مزارم بگذر ای سرو روان

زنده‌ام کن باز از یک جلوه رفتار هی

می‌کنی بر رغم من با غیر الفت شرم دار

عاقبت خواهی پشیمان گشت از این کردار هی

عزل و نصب حسن و خوبی پنج روزی بیش نیست

زود خواهی کرد از این کرده استغفار هی

آنچه با ما کرده در خوابی ز خویش آگه نه‌ای

می‌شوی آخر از این خواب گران بیدار هی

گفته‌ات بیجا بود قصاب و کردارت خطا

داد از این گفتار و صد فریاد از این کردار هی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد جدایی و عشق خود سخن می‌گوید. او از معشوق می‌خواهد که به یاد او باشد و از درد جدایی‌اش رحم کند. شاعر احساس می‌کند که معشوقش بی‌رحمی می‌کند و به او می‌گوید که باری دیگر بر سرش بیاید. او اشاره می‌کند که پس از مرگش، از کنار مزارش بگذرد و او را زنده کند. شعر به احساس پشیمانی معشوق و گذرا بودن زیبایی‌ها اشاره دارد و در نهایت به اشتباهات و کردارهای نادرست اشاره می‌کند که از آنها باید توبه کرد.