نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۷ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

یاد ما هرگز نکردی یار هی

رفت کار از دست و دست از کار هی

چند سوزم ز آتش دل روز و شب

بیش از این طاقت ندارم یار هی

از غمت ای ترک آتش‌خو مرا

دیده گریان است و دل خون‌بار هی

چند نالم همچو بلبل در فراق

روی بنمای ای گل بی‌خار هی

شرح هجران چون بیان سازم که نیست

در زبانم قوّت گفتار هی

هرچه گفتی محض باطل بوده است

شرم کن قصاب از این گفتار هی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از کنایه‌ها و احساسات عمیق خود درباره دوری از یار و دلتنگی‌هایش سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که تحمل دوری یار را ندارد و دلش به شدت می‌سوزد. او همچون بلبل در فراق یار ناله می‌کند و از غم و دردش می‌گوید. همچنین به بی‌نتیجه بودن کلمات و وعده‌های یار اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که شرم کند. در کل، شعر پراز حسرت و اندوه از فقدان عشق است.