شمارهٔ ۳۰۴ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در کعبه و بتخانه ز حسن تو صنم های
عشق آمده و ریخته دل بر سر هم های
تا چند توان ریخت سرشک از مژه بر دل
فردا است که ویران شده این خانه ز نم های
بر خویشتن از شوق کنم پاره کفن را
گر بر سر خاکم نهی از لطف قدم های
چون سبحه بگسسته فرو ریخته صد دل
تا زلف تو را شانه جدا کرد ز هم های
زین عمر تماشای تو چون سیر توان کرد
فریاد از این خرج پر و مایه کم های
آشفتهتر از باد گذشتیم و نکردیم
در کوی تو خاکی به سر خویش ز غم های
از دیده نگه بر خم ابروش کن ای دل
زنهار مپرهیز از این تیغ دو دم های
رخسار تو آسان نتوان دید از اندام
گردیده حیا پرده فانوس حرم های
قصاب بود نامه قتل تو حذر کن
ز آن خط که لبش کرده دگر تازه رقم های
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دل-bستگی به محبوب است. شاعر به زیباییهای محبوب اشاره کرده و از احساسات عمیق خود سخن میگوید. او به ویرانی و نابودی عشق اشاره میکند و از اینکه چگونه عشق سبب اشکریزی و درد او شده است، سخن میگوید. شاعر به حسرت و شوق خود برای نزدیک شدن به محبوب اشاره کرده و از فراز و نشیبهای عشق و غم ناشی از دوری میگوید. در نهایت، او به خطراتی که از عشق میتواند ناشی شود، اشاره کرده و از خود میپرسد که چگونه میتوان به این عشق ادامه داد. این متن با زبانی عاطفی و مملو از تصاویر شاعرانه احساسات عمیق انسانی را به تصویر میکشد.