شمارهٔ ۳۰۳ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نفس در سینهام چون ناله تار است پنداری
بساط عشرتم گرم از دل زار است پنداری
برافکن پرده از رخسار و بنما ماه تابان را
که بی روی تو روزم چون شب تار است پنداری
گرفتم چون سر زلف تو از کف رفت ایمانم
به دستم هر سر موی تو زنّار است پنداری
به تعلیم فلاطون خاطرم راضی نمیگردد
دلم در کجمزاجی طفل بیمار است پنداری
به هر جا میروم دست از دل من برنمیدارد
در این محنت نصیبیها غمم یار است پنداری
به جای سبزه ز آب دیده ما لاله میروید
مدار کشت ما با چشم خونبار است پنداری
برو قصاب زین دردی که ما داریم تا محشر
تو را آه و مرا این ناله در کار است پنداری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و رنج عاطفی شاعر است. او به شباهت بین نفسش و ناله اشاره میکند و از زخم دلش میگوید. شاعر با آرزوی دیدن محبوبش، احساس میکند بدون او زندگیاش تاریک و یأسآور است. او همچنین به چالشهای ذهنی خود و عدم آرامش خاطر اشاره میکند و دلش را چون کودکی بیمار میداند. شاعر درد و ناراحتیهایش را به شدت احساس میکند و از غم و رنجی که همواره همراهش است، گفتوگو میکند. او با اشاره به باران اشکهایش، به فقدان و غم عمیق خود در زندگی اشاره دارد و در نهایت از قصابی که درد او را درک نمیکند، گلهمند است.