شمارهٔ ۲۹۸ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
جان من گر شدی از صحبت من سیر بگوی
گر شدی از من ماتمزده دلگیر بگوی
تو شکار افکن و من صید تو بیمهری چیست
گر نداری سرِ صیادی نخجیر بگوی
هرچه گفتم به تو از روی وفا نشنیدی
گر ندارد سخنم پیش تو تأثیر بگوی
اینهمه دوستی و مهر به اغیار چرا
گر مرا هست جوی پیش تو تقصیر بگوی
روز و شب از من محنتزده رو گردانی
که برآورده تو را باز به تسخیر بگوی
باز اگر دست بیابی به وصالش قصاب
این سخنها که تو را هست به تفسیر بگوی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از معشوق میخواهد اگر از صحبتهای او خسته شده و دلگیر است، به روشنی بیان کند. او خود را مانند صید و معشوق را بهعنوان شکاری میبیند و از بیمهری او گلایه دارد. شاعر همچنین اشاره میکند که همه محبتها و دوستیهای او از روی وفا بوده و از معشوق میخواهد تا اگر نسبت به او احساس بیرحمی و بیتوجهی دارد، دلیل آن را بگوید. در نهایت، او از معشوق میخواهد تا اگر دوباره به وصالش رسید، آنچه گفته شده را به یاد بیاورد و به تفسیرش بپردازد.