شمارهٔ ۳۰۹ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به خود چند ای دل بیطاقت از افسانهها پیچی
چو موی دیده آتش هر زمان بر شانهها پیچی
گریبان لباس کعبه دل میتوان گشتن
چرا بر دست و پا چون دامن دیوانهها پیچی
برآید تا ز دستت مجلسی روشن کن از عارض
چو دود شمع تا کی بر پر پروانهها پیچی
چو تار عنکبوت آخر در این ماتمسرا تا کی
ز غفلت بر در و دیوار این ویرانهها پیچی
بجو راهی که تا از خویشتن بیرون نهی پا را
به خود چون دود تا کی در درون خانهها پیچی
چو خم در گوشهگیری باش و ناپیدا بمان تا کی
ز بیمغزی چو بوی باده در میخانهها پیچی
در این باغ جهان قصاب بیرون کن سر از جایی
چو کرم تار تا کی خویش را در لانهها پیچی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بررسی حالاتی از ناامیدی و بیقراری در زندگی و نیاز به رهایی از قید و بندها میپردازد. شاعر به خود میگوید که دیگر باید از افسانهها و خیالات دور شود و از جایی که احساس محبوس بودن دارد، بیرون بیاید. او به تصاویری از آتش، دود و تار عنکبوت اشاره میکند تا وضعیت محدودیت و غفلت را نشان دهد. در نهایت، شاعر خواستار حرکت به سمت آزادی و رهایی از این محدودیتها است و از خواننده میخواهد تا به جستجوی راهی برای خروج از این وضعیت بپردازد.