نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۹ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

می‌کنم کعبه صفت طوف سر کوی کسی

برده از راه دلم را خم ابروی کسی

ای نسیم سحر امروز به خود می‌بالی

مگر افتاده رهت بر خم گیسوی کسی

سامری کاین همه در سحر به خود می‌بالید

برنخورده است به یک نرگس جادوی کسی

ای شب از تیرگی خویش مزن لاف گزاف

ظلمت آن است که من دیده‌ام از موی کسی

ای صبا عطر فشانی ز کجا می‌آیی

بی‌خودم ساز گر آورده‌ای از بوی کسی

کی توانم که به دامان زنمش دست وصال

من که رو سوی کسی دارم و او سوی کسی

باخبر باش از این طایفه آخر قصاب

می‌شوی کشته ز تیغ خم ابروی کسی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت یک معشوق اشاره دارد که دل و جان را تسخیر کرده است. او از طواف کعبه‌ای می‌گوید که به خاطر زیبایی و خم ابروی معشوقش شکل گرفته است. نسیم سحر به خود می‌بالد زیرا در مسیر گیسوی معشوق قرار گرفته است. شاعر به زیبایی‌های طبیعی و همچنین به شب و تیرگی آن اشاره می‌کند، و از عطر و جلوه‌های خاص معشوق سخن می‌گوید. در نهایت، او به حسرت و آرزوی وصال با معشوق اشاره می‌کند و متذکر می‌شود که عشق به معشوق ممکن است خطرناک باشد، چرا که او می‌تواند با یک نگاه یا خم ابرو جان او را بگیرد.