نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۱ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای مهر دل‌فروز گل روی کیستی

وی ماه نو نمونه ابروی کیستی

رم می‌کنی ز سایه مژگان خویشتن

ای از حرم برآمده آهوی کیستی

عطر عبیر گرد جهان را گرفته است

باز ای صبا روان ز سر کوی کیستی

تا صبح همچو شمع ز حیرت گداختم

ای شام تیره حلقه‌ای از موی کیستی

از خود خبر نباشدم ای دل ز من مپرس

مجروح تیر غمزه ابروی کیستی

بهر قصاص پرورشت می‌دهد شبان

قصاب گوسفند سر کوی کیستی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و رازآلودگی معشوقه می‌پردازد. شاعر از پرسش‌هایی درباره هویت و وجود او می‌پرسد و احساسات شدیدی را که در دل دارد، بیان می‌کند. او زیبایی را با الماس و ماه مقایسه کرده و به تاثیر عطر او بر جهان اشاره می‌کند. شاعر از احساس حیرت و جنس وجودی خود در برابر این زیبایی سخن می‌گوید و با احساس ناامیدی از جدایی و دوری، می‌افزاید که رنج و غم او به خاطر عشقش است. در نهایت، شاعر به شکلی سمبلیک از رابطه‌ای که گاهی ممکن است مانند شکار باشد، صحبت می‌کند.