نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۲ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای تندخو ز چیست که یارم نمی‌شوی

یک لحظه راحت دل زارم نمی‌شوی

هرگز ز دیده مست و خرابم نمی‌کنی

پیمانه‌وار رفع خمارم نمی‌شوی

یا رب چه وحشی‌ای تو که در صیدگاه عشق

گر چرغ می‌شوم تو شکارم نمی‌شوی

درمان دردمند و دوایم نمی‌دهی

شمعی و زینت شب تارم نمی‌شوی

گویی که پیش غیر بگرد سرم مگرد

تنها که هیچ جای دچارم نمی‌شوی

قصاب را بگوی که آن شوخ در چمن

می‌گفت آن گلم که تو خارم نمی‌شوی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی معشوقی است که شاعر از او گله‌مند است و از عدم توجه و محبت او رنج می‌برد. شاعر از او می‌خواهد که یک لحظه به او توجه کند و دل زار و خمارش را تسکین دهد. او به شدت احساس تنهایی و ناامیدی می‌کند و در آرزوی محبت معشوق به سر می‌برد. در نهایت، شاعر با اشاره به معشوقش به شمع و گل، ناتوانی او در نشان دادن محبت و توجه به خود را بیان می‌کند.