شمارهٔ ۳۰۰ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هرگز به کام دل ننشستیم روبهروی
یک لحظه با وصال تو ای ترک تند خوی
خضر آنقدر که داشت غم آب زندگی
داریم ما به شربت تیغ تو آرزوی
بر چشم من خرام و زمانی قرار گیر
تا سروت آبخور شود از این کنار جوی
چون طفل کند فهم ز تکرار درس عشق
دائم فتاده پیش توام گریه در گلوی
با تیغ کینه چون رسد آن شوخ از غضب
قصاب جان فدا کن و از وی متاب روی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و غم و اندوه شاعر میپردازد. او از آرزوهایش برای نزدیک شدن به معشوقش سخن میگوید و به یاد میآورد که هرگز نتوانستهاست به دلخواه خود در کنار او باشد. تصویرهایی از درد و رنج ناشی از عشق و تعهد به معشوق به تصویر کشیده شده و شاعر از عمق احساساتش بهخصوص در مواجهه با کینه و دشواریها سخن میگوید. در نهایت، او به معشوقاش میگوید که حتی در سختیها نیز به او وفادار خواهد ماند.