شمارهٔ ۳۰۶ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بازآ که ز دل زنگزدا بلکه تو باشی
روشنگر آیینه ما بلکه تو باشی
حاجتطلبان را ز کرم آن خم ابروی
بنمای که محراب دعا بلکه تو باشی
هر سوی که کردی نظرت جانب یار است
ای دیده من قبلهنما بلکه تو باشی
از سایه مژگان خود ای شوخ در این دشت
رم میکنی آهوی ختا بلکه تو باشی
عاجز ز علاج دل ما گشته فلاطون
ای لعل لب یار دوا بلکه تو باشی
در بادیه بیخبری گمشدگانیم
این قافله را راهنما بلکه تو باشی
لایق نبود شکوه ز دلدار نمودن
قصاب سزاوار جفا بلکه تو باشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به درخواست و longing شاعر برای دیدار محبوبش میپردازد. شاعر از دل زنگزدهاش میخواهد که بلکه محبوبش تجلی کند و روشنگر زندگیاش باشد. او به نیازمندان و دعا کنندگان اشاره میکند و میخواهد که محبوبش در این دعاها نمایان شود. شاعر از چشمش به عنوان قبلهنما یاد میکند و درخواست دارد که هر نظرش به جانب محبوب باشد. همچنین از توانایی و زیبایی محبوب میگوید که او را در دنیای پر آشفتگی راهنمایی کند و در نهایت به ناکامی در جفا و رنجی که بر دلش میگذرد، اشاره میکند و امیدوار است که محبوبش باشد و بیکس و گمگشتگان را هدایت کند.