شمارهٔ ۳۱۰ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
مگر آن زمان به حال دل من رسیده باشی
که حدیث دردناکم ز کسی شنیده باشی
شود آن زمان تسلی ز تو دل که بعد قتلم
ز جفا، کشانکشانم به زمین کشیده باشی
ز خودی برآ چو مردان که غزال دلفریبش
به تو رام گردد آن دم که ز خود رمیده باشی
ز شراب شوق وصلش شوی آگه آن زمانی
که تو هم به بزم از این می قدحی چشیده باشی
به سپهر سرفرازی رسی آن دمی چو بسمل
که به بال خاکساری به زمین طپیده باشی
ز نشاط اول افتی به زمین ز سستی پر
چو خدنگ اگر به بال دگری پریده باشی
اگرت هواست علوی چو خدنگ راست رو باش
که ز بس کجی مبادا چو کمان خمیده باشی
تو چو شمع در محبت شوی آن زمان توانا
که به پای ناتوانی سر خویش دیده باشی
منگر به قدر قصاب که بیبها خریدی
تو قیاس بندهای کن که به زر خریده باشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و دردهای درونی خود اشاره میکند و از محبوب خود میخواهد که زمانی به حال او توجه کند. او میگوید که تسلی دل او زمانی خواهد بود که پس از مرگش، به او احترام گذاشته شود. شاعر به عشق و شوق وصل میپردازد و از محبوب میخواهد که در لحظاتی که خود را نیرومند احساس کند، قلبش را به او بسپارد. همچنین، به نحوه سنجش ارزش افراد میپردازد و بر اهمیت عشق حقیقی نسبت به محبت سطحی و مادی تأکید میکند. در کل، شعر توصیف درد و آرزوی عاشقانهای است که در انتظار محبت واقعی است.