شمارهٔ ۳۱۴ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بر رخ هر آرزو در بند تا محرم شوی
دیده پوش از سیر باغ خلد تا آدم شوی
میکند از ترک لذت موم جا در چشم داغ
دل ز وصل انگبین بردار تا مرهم شوی
زد حباب از خودنمایی خیمه از دریا برون
چون صدف پستی گزین تا با گهر همدم شوی
ز آرزوی مور نه بر دیده انگشت قبول
تا توانی چون سلیمان صاحب خاتم شوی
سربلندی بایدت، افتادهای را دست گیر
مردهای احیا نما تا عیسی مریم شوی
بندبند استخوانم همچو نی دارد فغان
خواهیام کردن نوازش گر به من همدم شوی
کشته آن غمزهام قصاب چون، خاک تو را
جام اگر سازند جا دارد که جام جم شوی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف مسیر دگرگونی و رسیدن به کمال میپردازد. او میگوید که برای تحقق آرزوها و تحول به یک انسان بهتر، باید از ظواهر دنیا بگذرد و به عمق وجود خود بپردازد. شاعر به قدرت عشق و محبت اشاره میکند و تأکید میکند که باید به دیگران کمک کنیم و غمهای آنها را تسکین دهیم تا خود به آرامش برسیم. همچنین، او به ارزشهای معنوی و پیدا کردن جواهرهای وجود از درون اشاره میکند. نهایتاً، او خواستار تحول و بازسازی در خود و دیگران است تا به مقام والا و کمال دست یابند.