نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۶ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)

مطلع نگاهم شد باز کرده آغوشی

آفتاب رخساری صبحدم بناگوشی

زلف کرده خالش را طفل بسته زنّاری

سرمه کرده چشمش را کافر سیه‌پوشی

چون فتیله عنبر پای تا به سر عطری

شب‌کلاه زرّینی جامه صندلی پوشی

از نگه گل بادام بر کنار گل ریزی

یاسمن سرانگشتی نسترن بر و دوشی

طرفه چشم و رخساری در حجاب از او دیدم

ترکش از نگه بندی وز عرق زره پوشی

شوخ کافر آیینی دشمن دل و دینی

دیر مدّعا فهمی زود کن فراموشی

در جواب مکتوبم خطّ عارش دارد

همچو نامه معشوق گفتگوی خاموشی

هم‌پیاله‌ام امشب با بتی که می‌باشد

بی‌بهانه در جنگی می نخورده مدهوشی

تا نگاه او قصاب تازه کرد جانم را

چون خم شراب امشب می‌زند دلم جوشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته است. شاعر از چشمان جذاب و زلف‌های زیبای او سخن می‌گوید و حالتی عاشقانه و پرشور را توصیف می‌کند. او به مجذوب شدن خود در برابر این زیبایی‌ها اشاره می‌کند و به بازی‌های عاشقانه و احساساتی که در دلش بوجود آمده، می‌پردازد. شاعر در نهایت به تأثیر نگاه معشوق بر خود اشاره می‌کند و از وضعیت دلهره‌آور و شگفت‌انگیزی که به خاطر او احساس می‌کند، می‌نویسد.