نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر کجا عکس جمال یار می‌افتد در آب

گویی از گلشن گل بی‌خار می‌افتد در آب

باز می‌دارد ز رفتن بحر را حیرت مگر

سایه آن سرو خوش‌رفتار می‌افتد در آب

یک نگاهی کن که می‌گردد صدف را آب دل

عکس این بادام تا از بار می‌افتد در آب

جوش دریا ماهیان‌ را سوخت از حسرت مگر

پرتویی زآن آتشین رخسار می‌افتد در آب

خوشه مرجان چو بید واژگون آشفته شد

سایه زلفش ز بس بسیار می‌افتد در آب

ابر تا بگذشت از دریای آن گلزار حسن

قطره چون گلگوشه دستار می‌افتد در آب

دید تا قصاب چشمش را دلش در خون نشست

شد چو طوفان، ناخدا ناچار می‌افتد در آب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک یار محبوب می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، مانند سایه‌زدن جمال یار بر آب و تأثیر آن بر موجودات و عناصر طبیعی، احساسات عمیق عاشقانه خود را ابراز می‌کند. تصاویر مختلفی از جمله ماهی‌ها، صدف‌ها و مرجان‌ها به کار رفته است که همه به نوعی تحت تأثیر زیبایی یار قرار دارند. در نهایت، شاعر به حالت حیرت و دلبستگی که زیبایی یار در دلش ایجاد کرده اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه این زیبایی می‌تواند زندگی و احساسات دیگران را تحت‌الشعاع قرار دهد.