شمارهٔ ۳۵ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو رخ برتافت دیدم طره گیسوی یار امشب
چهها دارد به سر این اختر دنبالهدار امشب
خدا از فتنههای موج این طوفان نگه دارد
شدم دریا نشین از گریهٔ بیاختیار امشب
به قربان تو فردا فکر از خود رفتنی دارم
ز اشک و آه حسرت میدهم سامان کار امشب
ز حیرت با خیالش تا سحر در گفتگو بودم
به کار آمد مرا این دیدهٔ شبزندهدار امشب
کند هر دم به رنگی یاد یار ازگریه مشغولم
مرا دارد غم او همچو طفلان در کنار امشب
برای خویشتن تدبیر از این بهتر نمیدانم
که با بیاختیاری واگذارم اختیار امشب
به یاد زلف و چشمش بسته در فتراک دلها را
مگر میآید آن برگشته مژگان از شکار امشب
قمارم عشقبازی بود با دلبر ندانستم
که خواهد برد از من چشم فتانش قمار امشب
ز زخم تازه برمیدارم ای قصاب مرهم را
اگر بندد به خونم یار پا را در نگار امشب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر، به وصف جاذبه و زیبایی محبوب خود پرداخته و احساسات عمیقش را نسبت به او بیان میکند. او در شب، با تماشای موهای یار، به حیرت و اندوه فرو میرود و از طوفان عواطفش میگوید. احساس عشق و حسرتش را با اشک و گریه، تبیین کرده و نشان میدهد که چگونه یاد محبوبش باعث درد و رنجش شده است. شاعر از قدرت این عشق و تأثیرش بر قلبش سخن میگوید و در آخر نشان میدهد که چگونه این رابطه به قمار عشق شبیه است، که در آن برنده و بازنده مشخص نیست. او در نهایت با اشاره به زخمهای عشق، به درد و محرومیت ناشی از این عشق اشاره میکند.