نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دارم از دست تو شب تا صبح با چشمی پر آب

ناله همدم، باده خون، مطرب فغان، راحت عذاب

روز بر من چار چیز از عشق می‌آرد هجوم

صبح محنت، ظهر ماتم، عصر غم، شام اضطراب

چار چیز از چار عضوم برده‌ای از یک نگاه

صبر از دل، هوش از سر، جان ز تن، از دیده خواب

عشق در بحری مرا افکند ای یاران که هست

ناخدا دل، آب خون، لنگر نفس، کشتی حباب

همچو زلفش از پریشان‌خاطری‌ها داده‌ام

دل به سودا، سر به زانو، رخ به آتش، تن به تاب

عاشقی قصاب بر طفلی که می‌داند هنوز

ظلم راحت، دوست دشمن، نیک بد، کشتن ثواب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف درد و رنج ناشی از عشق و جدایی پرداخته است. شاعر با ابراز احساسات عمیق خود نشان می‌دهد که در طول شب از عشق و دوری محبوبش در عذاب است و در روز با چهار حالت ناگوار (محنت، ماتم، غم و اضطراب) روبه‌روست. او بیان می‌کند که عشق او را در دریایی از احساسات غرق کرده و با اشاره به وضعیت روحی‌اش، می‌گوید که به سبب این عشق، صبر، هوش و خوابش را از دست داده است. به طور کلی، شعر نشان‌دهنده‌ی عذاب‌های عاشقانه و پیچیدگی‌های احساسات انسانی است.