شمارهٔ ۳۶ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دعوی لبت دمی که به مرجان کند در آب
جای گهر به چشم صدف جان کند در آب
چشمت اگر ز بند صورت فتد به بحر
دلی ز یک نگاه چه طوفان کند در آب
روشن کنند از تو صدفها چراغ دل
عکس رخت چو عزم چراغان کند در آب
دریا زند چو فاخته از بال موج پر
سرو قدت چو جلوه مستان کند در آب
چون بگذرد حدیث تو امشب به روی بحر
شورش حباب را چو نمکدان کند در آب
نه جرعهای به خستهدلان ده چو می خوری
بس درد را که لعل تو درمان کند در آب
بی دام نیم قطره نماند در این محیط
زلفت گهی که سلسلهجنبان کند در آب
دارد یگانه گوهر مقصود را به کف
خود را شناوری که به قربان کند در آب
قصاب از جگر کشی آهی که چون حباب
خوبست خانمان تو ویران کند در آب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت چهره محبوب و تأثیری است که بر دل و روح شاعر میگذارد. شاعر با استفاده از استعارههایی مثل "لبت دمی که به مرجان کند در آب" و "چشمت اگر ز بند صورت فتد به بحر" به توصیف جذابیت چهره و چشم محبوبش میپردازد و تأکید میکند که این زیبایی میتواند طوفان و شورش ایجاد کند. همچنین، شاعر اشاره میکند که محبوبش مانند یک گوهر گرانبهاست که دلها را روشن میسازد و حتی زمانی که میخورد، با لبخندش میتواند دلها را التیام بخشد. در نهایت، اشاره به این میکند که زیبایی محبوب میتواند باعث ویرانی خانمانها شود. این شعر نشاندهنده عشق عمیق و وابستگی شاعر به محبوبش است.