شمارهٔ ۳۷ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو عکس خویش نمودار میکند مهتاب
پیاله را گل بیخار میکند مهتاب
به جای بادهٔ گلگون در این بهشت آباد
گلاب در قدح یار میکند مهتاب
ز عکس مهر جمال تو شد دلم روشن
علاج آینهٔ تار میکند مهتاب
بگیر دامن لیلی که صبح روشن شد
به ناقه محمل خود بار میکند مهتاب
گسست چون رگم از ریشه یافتم امشب
به پود و تار کتان کار میکند مهتاب
چنانکه نقره کند صبحدم مس شب را
لباس تار تو زرتار میکند مهتاب
ز فیض تا سحر امشب ز خواب مخمل را
هزار مرتبه بیدار میکند مهتاب
ببار اشک ندامت ز دیدگان قصاب
سرشک را در شهسوار میکند مهتاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای مهتاب اشاره میکند و تأثیر آن را بر طبیعت و احساسات خود بیان میکند. مهتاب با روشناییاش پیالهای بدون خار و گلابی خوشبو را به جای شراب در بهشت نمایش میدهد. این نور، دل شاعر را روشن کرده و به او آرامش میدهد. همچنین، شاعر به سفر صبحگاهی اشاره میکند و از لیلی خواسته تا دامنش را بگیرد. مهتاب در این شب، روح و جسم شاعر را تحت تأثیر قرار داده و او را بیدار نگه میدارد. در نهایت، شاعر با اشاره به اشک ندامت از دیدن حقایق تلخ زندگی، به تأثیر مهتاب بر قلب و روحش میپردازد.