شمارهٔ ۴۰ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از تو در خاطر هر ذره تمنایی هست
به هر آیینه ز حسن تو تماشایی هست
هر نسیمی ز تو مجنون بیابانگردی است
وز تو در دامن هر بادیه شیدایی هست
نیست شوق تو به اندازه هر حوصلهای
ور نه این باده نهان در همه مینایی هست
آن عزیزی تو که کونین به بیع غم توست
واله حسن تو هر گوشه زلیخایی هست
خضر این بادیه از ریگ روان بیشتر است
پیش رو گر هوست آبله پایی هست
خوش حسابی چو مکافات در این عالم نیست
نشوی غافل از امروز که فردایی هست
هیچ یاری به کم آزاری تنهایی نیست
دلنشینتر مگر از کنج قفس جایی هست
گرچه قصاب بود بیسروسامان بسیار
کافرم کافر اگر هم چو تو رسوایی هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عشق و شوق بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. شاعر میگوید که در دل هر ذرهای از وجودش، آرزوی او وجود دارد و زیبایی معشوق در هر آینهای تجلی یافته است. نسیمهای وجود او همگی شیدایی بههمراه دارند و عشق او در دل هر کس به چشم میخورد. شاعر به طور مختصر اشاره میکند که شوق او به معشوق هیچگاه به اندازهای نیست که به هوس و انتظار کشیده شود. او بدون توجه به مشکلات زندگی، همواره به یاد معشوق است و احساس تنهایی نمیکند چون محبت او دلنشینتر از هر جایی است. در نهایت، شاعر میگوید که حتی اگر کسی به او آسیب برساند، دلش برای معشوقش میتپد و او را در هر شرایطی دوست دارد.