نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دیده خون‌بار ما چون گشت گریان مفت ماست

دانه‌ای افشانده در خاکیم باران مفت ماست

نشکفد تا غنچه در گلزار نتوان برد فیض

هرکه چون گل پاره می‌سازد گریبان مفت ماست

نیست نفعی جز ضرر در آشنایی‌های خلق

رو ز ما هرچند گردانند یاران مفت ماست

ما که تن دادیم در صحرا دگر معموره چیست

گر شود آفاق سرتاسر بیابان مفت ماست

تیغ برکش تا گلو از آب گوهر تر کنیم

چون صدف لب‌تشنه در بحریم تا جان مفت ماست

می‌شود روشن قفس را خانه از روزن مدام

زخم دل چون بیشتر باشد نمایان مفت ماست

می‌توان قصاب کردن خویش را قربان دوست

در تمام سال روز عید قربان مفت ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق انسانی و مشکلات زندگی اشاره دارد. شاعر از غم و اندوه خود سخن می‌گوید و به نوعی از بی‌فایده بودن روابط و آشنایی‌ها می‌نویسد. او بر این باور است که در جوامع امروزی، آشنایی‌ها اغلب به ضرر انسان‌ها بدل می‌شود و تنها دردی برایشان ایجاد می‌کند. همچنین، شاعر با استفاده از تمثیل‌هایی مانند گل، قفس و قربانی، به شرایط دشوار زندگی، تلاش برای گرفتن شادی و باران (نعمت) و قربانی کردن خود به خاطر عشق اشاره می‌کند. در نهایت، او بر این باور است که در این دنیای سخت و بی‌رحم، انسانیت و روحیات لطیف او در خطر است.