نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خاک رخسارش که دل در پیچ و تاب انداخته است

صد چو من شوریده را در اضطراب انداخته است

هندوی آتش‌پرستی کافر عاشق‌کشی

کرده عریان خویش را بر آفتاب انداخته است

عارضش آورده از خط گرده‌ای بر روی کار

از نو آشوبی به دل‌های خراب انداخته است

خال لب را کاتب تقدیر در تحریر صنع

نقطه‌ای بر روی خط انتخاب انداخته است

از لب و دندان او کردم سؤال آهسته گفت

عقد مروارید ساقی در شراب انداخته است

نیست اصلا رحم در دل گلرخان دهر را

بی‌سبب قصاب خود را در عذاب انداخته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل درباره زیبایی و جذابیت ظاهری محبوبی است که تاثیر عمیقی بر دل عاشقان دارد. شاعر با توصیفاتی شاعرانه از محبوبش می‌گوید که چگونه نگاه و وجود او باعث ایجاد اضطراب و شوق در دل‌ها می‌شود. همچنین به تعبیرهای دینی و فرهنگی اشاره می‌کند، مانند مقایسه محبوب با هندوی آتش‌پرست و اشاره به تقدیر الهی در زیبایی‌های او. در نهایت، شاعر به بی‌رحمی و سختی دل گلرخان اشاره دارد، که نشان‌دهنده‌ی مشکلات و عذاب‌هایی است که عاشقان تجربه می‌کنند.