شمارهٔ ۴۶ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نخلی است روزگار و مرا تیشه شیشه است
خارا است دهر و در دلم اندیشه شیشه است
ناخن به دل شکستم و غم ره به در نیافت
سنگ است بیستون و مرا تیشه شیشه است
دارد خطر ز جنبش مژگان دو دیدهام
آبی که مانده است در این بیشه شیشه است
کو دلگرفتهای که بگرییم ساعتی
خالی دلی که میکند اندیشه شیشه است
غیر از شکست دل ثمری دسترس نشد
گویی نهال عمر مرا ریشه شیشه است
مستی تمام در نگه ساقی است و بس
گر بی شراب نشئه دهد شیشه شیشه است
قصاب تنگدل مشو از جور روزگار
ظلم است سنگ و این دل غمپیشه شیشه است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر نسبت به زندگی و مشکلات آن میپردازد. شاعر از تیشه شیشهای که در دست دارد صحبت میکند، نمادی از ضعف و fragility در مقابل سختیهای زندگی. او به غم و دلشکستگی خود اشاره میکند و از اینکه در شرایط دشوار حتی یک دل همراه برای گریه کردن ندارد، ابراز ناامیدی میکند. همچنین، شاعر به خطراتی که در چشمانش نهفته است و بررسی توهمات مربوط به عمرش میپردازد. در نهایت، او به بیمست بودن و توجه به زیباییهای دیدهها نیز اشاره می کند و از ظلم روزگار گلایه میکند. این شعر به نظر میرسد که منعکسکننده حالتی از یأس و اندوه عمیق باشد.