نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چرخ از آن روزی که سرگردانی خود دیده است

راستی با دشمن و با دوست کین ورزیده است

پیش چشم اهل استغنا دو روزی بیش نیست

دستگاهی را که نه افلاک بر خود چیده است

سربلندی‌ها در آواز سبکباری بود

نیست بیجا سرو اگر بر خویشتن بالیده است

تا به روز حشر در زندان اسیر بند باد

گردنی کز طوق فرمان تو سر پیچیده است

گر چکد از پنجه مژگان ز حسرت دور نیست

پیش رخسار تو دل چون موم آتش دیده است

خوار چون مینای خالی در نظرها می‌شود

هرکه در بزم محبت یک‌نفس خندیده است

در رهش قصاب بر هر جانبی کردم نگاه

بسملی دیدم که پا تا سر به خون غلتیده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زندگی و چالش‌های آن می‌پردازد. شاعر از سرگردانی و دشواری‌هایی که در روابط با دیگران، چه دشمن و چه دوست، تجربه کرده است، سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که زندگی کوتاه است و همه ما در معرض مشکلات و قیود هستیم. همچنین به این نکته اشاره می‌کند که افتخار و سربلندی در سبک‌باری و آزادگی نهفته است و انسان‌ها در برابر عشق و محبت، گاهی آسیب‌پذیر می‌شوند. شاعر با تصویرسازی‌ای قوی از درد و رنج در مسیر عشق و هیجان، شرایط دردناک و تلخی را که فرد در بزم محبت تجربه می‌کند، به تصویر می‌کشد. در نهایت، او به اشاره‌ای به مرگ و ویرانی‌های ناشی از عشق و جدایی پرداخته و حسرت و حس عدم توانایی را بیان می‌کند.