شمارهٔ ۵۰ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چرخ مینا رنگ هر زهری که در پیمانه ریخت
عشق او آورد و در کام من دیوانه ریخت
ریخت مرغ روح بیاندازه بر بالای هم
خط و خال او به هر جایی که دام و دانه ریخت
بس خرابی کرد چشمش با دل ما میتوان
از غبار خاطر ما رنگ صد ویرانه ریخت
میتواند کرد باز از یک نگاهم جان به تن
چشم جادویی که خونم را به صد افسانه ریخت
فکر عاشق کن که بعد از سوختن سودی نداد
این قدر اشگی که شمع از ماتم پروانه ریخت
خال کنج لب به قصد مرغ دل گیراتر است
دانه را صیاد ما بر دام استادانه ریخت
غمزه بدمست او زخم نمایان زد به دل
خون ما قصاب آخر بر در میخانه ریخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و تأثیرات آن بر زندگی و روح انسان میپردازد. او از رنگها و زیباییهای عشق صحبت میکند که در وجودش ریخته شده و او را به دیوانگی میکشاند. چشمهای معشوق آنقدر جادویی و اثرگذارند که میتوانند از یک نگاه جان تازهای به فرد ببخشند. شاعر بیان میکند که عشق و غمهای ناشی از آن باعث سوزش دل و اشک ریزی میشود و در نهایت، میگوید که حال و هوای عشق همچون شکارچیای است که دام را به خوبی میچیده و انسان را به دام عشق میاندازد، حتی اگر این عشق زخم و درد به همراه داشته باشد.