شمارهٔ ۵۲ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از قدت امروز گلشن را صفای دیگر است
سرو موزون تو را نشو و نمای دیگر است
گرچه میبخشد حیات جاودانی آب خضر
لیک آب تیغ نازت را بقای دیگر است
نه به کنعان میکنم او را برابر نه به مصر
یوسف پر قیمت ما را بهای دیگر است
زود بر گل مینشیند لنگر از امداد خلق
کشتی امید ما را ناخدای دیگر است
نه به روز وصل میسازم نه با شام فراق
میتوان دانست دل را مدّعای دیگر است
در دریار غمنصیبان نوشدارو باب نیست
زخم مژگان خورده دلها را دوای دیگر است
کشته تیغ دگر قصاب گشتن شرط نیست
مسلخ او بهر قربانگاه جای دیگر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و خاص بودن گلشن اشاره میکند و میگوید که زیبایی سرو موزون او به طور متفاوتی نمایان است. هرچند که آب خضر به انسان حیات جاودانی میبخشد، اما زیبایی و لطافت آب تیغ ناز در نوع خود بینظیر است. او همچنین اشاره میکند که یوسف پر قیمت او نمیتواند با ارزشهای دیگر قابل مقایسه باشد و امید انسان در زندگی معاصر ناخدای خاص خود را دارد. دل انسان در لحظههای وصال و فراق، خواستههای دیگری دارد که نمیتوان به سادگی درک کرد. در دریاهای غم، درمانی برای آلام دل نیست و زخم دلها به راحتی قابل درمان نیست. شاعر تأکید میکند که قربانی شدن به وسیله تیغ دیگر، امری عادی نیست و هر قربانی در قربانگاه خاص خود مکان میخواهد.