نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کوکبم شد تار و سالم خشک و ماهم پاک سوخت

آنچه با من بود از بخت سیاهم پاک سوخت

دامن افلاک را یکباره کرد آهم خراب

منزل آرامم از اشک نگاهم پاک سوخت

در گلستان محبت خورد بر پا تا سرم

برق رخساری که این مشت گیاهم پاک سوخت

خواستم قصاب شرح دوری روز فراق

پیش او گویم زبان عذرخواهم پاک سوخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به دلسردی و فقدان سخن می‌گوید. او به تصویر کشیدن وضعیت خود می‌پردازد، جایی که همه چیز با بخت بدش در حال سوختن است. اشک‌های او و ناامیدی‌اش باعث خراب شدن آرامش زندگی‌اش می‌شود. شاعر به زیبایی‌های عشق اشاره می‌کند که همگی در غم و فراق به زودی نابود می‌شوند و در آخر به این نتیجه می‌رسد که علاقه‌اش به بیان علت دوری و فراق ناموفق بوده و این هم به ناکامی‌هایش افزوده است.