شمارهٔ ۵۴ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
رفتهرفته رفتم از یادت ببین احوال چیست
دور گشتم تا کنم شادت ببین احوال چیست
دادهام تا دل به بیدادت ببین احوال چیست
هیچگه نگذشتم از یادت ببین احوال چیست
شرط دلداری و رسم مهر و حق دوستی
حب دنیا برد از یادت ببین احوال چیست
من گرفتم صیدگاه توست عالم عاقبت
میکشد در دام صیادت ببین احوال چیست
هر چه هست از صنع نقاش است چشمی باز کن
تا بدانی چیست ایجادت ببین احوال چیست
تیغ کین بگذار از کف کاین دل بیکینهام
زخمها دارد ز بیدادت ببین احوال چیست
عاقبت قصاب ظلم خصم و جور روزگار
از وطن برکند بنیادت ببین احوال چیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر از دلتنگی و یاد کسی صحبت میکند و به احساساتش نسبت به آن شخص اشاره دارد. او به دوری از محبوبش و تلاش برای شادی او میپردازد و میگوید که هیچ وقت از یاد او نرفته است. همچنین به پیچیدگیهای زندگی و دشواریهای ناشی از عشق اشاره میکند و بر این باور است که تمام این احساسات نتیجهی خلقت خداوند است. شاعر از زخمها و رنجهایی که از دوری و غم عشق کشیده سخن میگوید و در نهایت به بیرحمی زمان و ظلم روزگار اشاره کرده و از تبعات آن بر زندگیاش سخن میگوید.