شمارهٔ ۵۸ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
روزی که کرد گردون غمهای یار قسمت
ما را رساند بر دل زان غم هزار قسمت
دادند جا غمت را پنهان درون دلها
داغ تو را نمودند در لالهزار قسمت
از عارض و خط تو گلزار رنگ و بو را
بگرفت تا نماید در هر بهار قسمت
روزی که حسنت از رخ برقع گشود دل را
کردند نوری از آن آیینهزار قسمت
تا زلف سرکش او آشفته بود کردند
تاری از آن میان بر شبهای تار قسمت
تا کشتگان نازش ساکت شوند کردند
گردی ز کوی او را بر هر مزار قسمت
از هر کجا گذشتی خاک از دو دیده مردم
چون توتیا نمودند زان رهگذار قسمت
تا هر دلی که باشد بیبهره زان نماند
درد تو را نمودند چندین هزار قسمت
تقصیر گلستان چیست کردند روز اول
افغان به عندلیبان گل را به خار قسمت
در دام چین زلفت از بس نمانده جایی
یک لحظه مینمایند چندین شکار قسمت
از خوان دهر قصاب جز خون دل نخوردیم
تقصیر ما چه باشد این کرده یار قسمت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره غم و عشق است و بیانگر حالتی عمیق از درد و اندوه ناشی از دوری محبوب است. شاعر در ابتدا از روزی میگوید که غم یار به او تحمیل شده و دلش را از هزار غم لبریز کرده است. او به زیبایی محبوب اشاره میکند و میگوید که غم او در دلها پنهان شده است. شاعر دستاویز کردن گلزارها و زلف محبوب را به عنوان نماد زیبایی و جذابیت او به کار میبرد و میگوید که هر جا که محبوب میرود، عشق و داغ او نیز در دلها باقی میماند. از جانب دیگر، او غم خود را به دیگران تقسیم میکند و یادآور میشود که درد او مختص به خود او نیست و همه از آن رنج میبرند. در نهایت، شاعر از عشق و زیبایی محبوب و درد ناشی از آن سخن میگوید و از اینکه چطور چنین عشقی در دلها باقی میماند و بر زندگی افراد تأثیر میگذارد، صحبت میکند. این شعر ترکیبی از عشق، غم، زیبایی و تأثیرات عاطفی بر انسانهاست.