نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای خوش آن عالم که در وی راه پای غم نداشت

نقش‌ها برداشت اما صورت خاتم نداشت

حسن را چندین هزار آیینه پیش رخ نبود

عکس جان گر در تن نامحرم و محرم نداشت

بود کوتاه از گریبان روان دست اجل

چشم احیا هیچ‌کس از عیسی مریم نداشت

دست و تیغ غمزه بر قتل کسی بالا نرفت

زخم چشم راحت از هم‌خوابی مرهم نداشت

چید بزمی ساقی دوران که در گیتی نبود

ریخت بر خاک وجود آبی که جام‌جم نداشت

هر دلی را شد به قصد دوستی وصلی نصیب

این ترازو ذره‌ای در وزن بیش و کم نداشت

تا توانی پی به معنی برد، ظاهربین مباش

کانچه در خاطر سلیمان داشت در خاتم نداشت

جامه احرام را قصاب تر کردم ز اشک

داشت آن آبی که چشمم چشمه زمزم نداشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و عرشی شاعر می‌پردازد و به موضوعاتی چون عشق، فقدان، و جستجوی حقیقت اشاره دارد. شاعر به زیبایی عوالم روحی و انسانی را توصیف می‌کند و از ناامیدی‌هایی که در زندگی وجود دارد سخن می‌گوید. او بر این نکته تأکید می‌کند که وجود عشق و دوستی، گاهی اوقات بی‌وزن و بی‌معناست و به جای ظواهر، باید به باطن و حقیقت امور توجه کرد. همچنین اشاره‌ای به تلاش برای درک عمیق‌تر از معنای زندگی و اشک‌های ناشی از زندگانی دارد. در نهایت، شاعر بر اهمیت تجربه‌های حقیقی و خالص در زندگی تأکید می‌کند.