نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

پیش شمشیر تو تسلیم شدن دین من است

در سر کوی تو قربان شدن آیین من است

به فلاطون پی تعظیم فرو نارم سر

خشت بالای خم میکده بالین من است

بیستون را به فلاخن نهم از قدرت عشق

کارفرما اگر اندیشه شیرین من است

عشق را با فلک و ثابت و سیاره چه کار

سینه افلاک من و داغ تو پروین من است

چشم‌ وحشی‌نگهی برد دل ما قصاب

این غزالی است که گیرندهٔ شاهین من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمسک و تسلیم شاعر نسبت به عشق و محبوبش اشاره دارد. شاعر در برابر عشق خود، همه چیز را رها کرده و حتی حاضر است به تعظیم برود. او بیان می‌کند که عشقش از قدرتی خاص برخوردار است و با دنیای مادی و آسمانی ارتباطی ندارد. در پایان، با اشاره به دلشکستگی و هنگام دیدن محبوب، عشق را به غزالی تشبیه می‌کند که در حقیقت خود شاهین دل اوست. این غزل به زیبایی احساسات شاعر نسبت به عشق و محبوبش را به تصویر می‌کشد.