نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۸ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

با تو همین یک سخنم آرزو است

گفتن و قربان شدنم آرزو است

پیش قد شمع تو پروانه‌وار

پر زدن و سوختنم آرزو است

وقت شد از دیده ببارم سرشگ

غوطه به دریا زدنم آرزو است

لاله‌صفت پنجه خونین ز غم

پیش تو بر سر زدنم آرزو است

قدّ و رخ و تن بنما در چمن

سرو و گل و یاسمنم آرزو است

کرد دلم عزم ز خود رفتنی

دور شدن زین وطنم آرزو است

نشئه دیگر می توحید راست

جرعه بدین می زدنم آرزو است

باش تو قصاب که گفته است فیض

حلقه آن در زدنم آرزو است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر احساسات عمیق و آرزوهای خود را بیان می‌کند. او به عشقش اشاره می‌کند و ابراز longing برای قربانی شدن در مقابل محبوبش. آرزو دارد که مانند پروانه‌ای در کنار شمع محبوبش به پرواز درآید و بسوزد. همچنین میل دارد که اشک‌هایش را بریزد و به دریا بزند و با غم‌هایش در آغوش محبوبش در میان گل‌ها و چمن‌ها باشد. او همچنین از تصمیم به ترک وطن و جستجوی می و عشق جدید صحبت می‌کند. در نهایت، شاعر می‌خواهد که محبوبش او را به عنوان قربانی خود بپذیرد و حلقه‌ای از عشقی عمیق بر گردنش بزند.