نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا گشود از بهر گفتاری لب خاموش را

در شکر آمیخت آن اهل زمرّدپوش را

روز اول کرد ما را چشم مست او خراب

باده‌پیمایی نشاید ساقی مدهوش را

تشنه نیسان چو مردان سعادتمند باش

چون صدف پر ساز از درّ معانی گوش را

متصل در سینه باید تیر آهی داشتن

چون کمان خالی نگردان از خدنگ آغوش را

کام شیرین بی گزند از شهد نتوان ساختن

نیش می‌گیرد ز لب‌ها ترجمان نوش را

چشم بر دست کسان قصاب چون مینا مدار

چون قدح گردان تهی از بار منت دوش را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر به توصیف حالت عشق و احساسات انسانی می‌پردازد. او با اشاره به لب خاموش و اهل زمردپوش، به ارتباط بین خاموشی و زیبایی می‌پردازد. روز اولی که چشمش به معشوقه می‌افتد، او را در حالت مستی و دلباختگی خراب می‌کند و بیان می‌کند که پیمانه‌پرانی برای ساقی مدهوش مناسب نیست. شاعر به درستی به تشنگی و سعی در درک معنا اشاره دارد، و باید در سینه خود تیرهای آتش عشق را حفظ کند. شیرینی‌های زندگی، بدون درد و رنج، غیر ممکن است و همچنین به عدم امید به کسانی که در واقعیت جفا می‌کنند، هشدار می‌دهد. به طور کلی، شعر به ظرایف عشق و پیچیدگی‌های آن می‌پردازد.