نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز جوش عاشقان گرم است بزم آن شاه خوبان را

که می‌باشد نمودی با رعیت پادشاهان را

ز ابروی تو زخم کاریی دارم به قصد من

مده دیگر به زهر چشم آب آن تیر مژگان را

ز هم بگشای لب وز لطف حرفی گوی با عاشق

توان زد تا به کی بر درج گوهر قفل مرجان را

کسی قدر سخن‌های تو را چون من نمی‌داند

کجا هرکس شناسد قدر گوهرهای غلتان را

به زنّار سر زلف تو قائم کرده‌ام ایمان

مفرما هجر از این بیشم مکش کافر مسلمان را

می زهد ریا قصاب تا کی می‌توان خوردن

به جام صبح گاهی یاد می‌کن می‌پرستان‌ را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و ارتباط عمیق عاشق با معشوق است. شاعر به بزم خاصی که عاشقان برای پادشاه زیبایی دارند اشاره می‌کند و از زخم عمیق دل خود به علت زیبایی معشوق می‌گوید. او از معشوق می‌خواهد که دیگر به او نگاه نکند و رنجی به او نرساند. شاعر معتقد است که هیچ‌کس به اندازه او ارزش سخنان معشوق را درک نمی‌کند و عشق و ایمانی را که به او دارد در زلف او پنهان کرده است. او از هجران و دوری می‌نالد و در نهایت به یاد خاطرات خوش صبحانه با دوستداران قدیم اشاره می‌کند. این شعر غم و شوق عاشقانه را به زیبایی به تصویر می‌کشد.