شمارهٔ ۷۰ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن کس که بار عشق به آهی کشیده است
باشد چنانچه کوه به کاهی کشیده است
چون صید زخمخورده من دلشکسته را
چشم تو بر زمین به نگاهی کشیده است
بهر شکست دل مژهها بستهاند صف
یا پادشاه غمزه سپاهی کشیده است
از آفتاب عارضت آمد بریر زلف
دل خویش را به طرفه پناهی کشیده است
روی تو را گرفته خط سبز در میان
یا هاله گرد عارض ماهی کشیده است
قصاب دهر سفله تو را بهر پایمال
چون خار جاده بر سر راهی کشیده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق سخن میگوید. او بیان میکند که هر کسی که بار عشق را تجربه کرده، همچون کوه تحت فشار است. شاعر به شکستهدل و زخمخورده خود اشاره میکند و میگوید که چشم معشوقش به او نگاهی کرده است که او را به زمین میکشد. در ادامه، او دلbroken خود را به نبرد بین چشمها و مژههای معشوق مرتبط میکند و اشاره مینماید که چه زیبا و غمانگیز است. همچنین، از زلفهای معشوق به عنوان پناهی برای دل خود یاد میکند و از زیباییهای چهرهاش و خط سبز روی آن سخن میگوید. در پایان، به توجیه ناعدالتیهای دنیا و رنجی که به او میرود، میپردازد و او را به نوعی قربانی مینامد.