شمارهٔ ۷۱ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منم که وصف تو آرایش بیان من است
حلاوت سخنت قوت زبان من است
سراغ منزلم از گلستان چه میپرسی
بلند شعله ز هرجا شد آشیان من است
شهید عشق تو جاوید زنده میماند
نسازم ار به فدای تو جان زیان من است
ز آتشی که مرا در دل است بعد وفات
چراغ روی مزار من استخوان من است
کند گر آب مثال من آب آینه را
غبار خاطر من جسم ناتوان من است
به درگه تو برآوردهام کف حاجات
که آستان عزیز تو آسمان من است
یکی است نور درون و برون من قصاب
چو شمع آنچه به دل هست در زبان من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به عشق و معشوقش است. شاعر میگوید که توصیف معشوقش خود به نوعی زیبایی و حسن بیان اوست و زبانش از حلاوت سخنان معشوق تغذیه میکند. او اشاره میکند که جستجوی منزلش در گلستان بیمعناست، زیرا کانون عشق او در دلش روشن است. شاعر با بیان اینکه عشق به آن معشوق همیشه زنده و جاوید است، اعلام میکند که حتی اگر جانش را به خاطر او فدای کند، برایش ضرری نخواهد داشت. همچنین، ایشان به یاد و خاطرههای دلانگیز خود پس از مرگ اشاره میکند و بیان میکند که حتی پس از مرگ نیز عشق او در یادش میماند. در نهایت، شاعر به دعا و خواستههایش در درگاه معشوق میپردازد و میگوید که آن آستان برایش به اندازه آسمان ارزشمند است.