شمارهٔ ۷۳ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آتشینخو دلبری دارم که عالم زار اوست
سرو، خاکسترنشین از جلوه رفتار اوست
شام عاشق مجمر گیسوی عنبربار اوست
صبح صادق غنچه نشکفته گلزار اوست
نیستم آگه ز سوز لاله در این گلستان
اینقدر دانم که داغ از شعله دیدار اوست
یک عزیز است آنکه بهر بیع نقد جان به کف
هرکجا یوسفنژادی هست در بازار اوست
تر نمیسازد ز بحر زندگانی کام را
هرکه در این برّ چو مجنون تشنه دیدار اوست
نسخه حاجت به کف نالان در این دارالشفا
صد فلاطون خفته در هر گوشهای بیمار اوست
وصل او باشد حیات و هجر او باشد مَمات
گاه جان دادن، زمانی جان گرفتن کار اوست
ز آفتاب گرم فردای قیامت فارغ است
هرکه چون قصاب زیر سایه دیوار اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این غزل درباره عشق و شوق به معشوق است که به زیبایی و جذابیت او اشاره میکند. شاعر از شور و شوق خود در برابر معشوق میگوید و بیان میکند که وجود او برایش ضرورت و حیات است. در عین حال، شاعر به غم و درد فراق نیز اشاره میکند و نشان میدهد که عشق به معشوق، همواره باعث سوز و دلی تنگ است. در نهایت، شاعر به اهمیت و قیمتی بودن این عشق میپردازد و به نوعی از تاثیرات آن بر زندگی اشاره میکند.