شمارهٔ ۷۴ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سرم ز مَندَل و دوشم گر از عبا خالی است
هزار شکر که دکانم از ریا خالی است
میان عینک و چشم امتیاز آزرم است
ز شیشه کم بود آن دیده کز حیا خالی است
حریص را نشود دیده پر ز خاک دو کون
به هر دری که رود کاسه گدا خالی است
ز خاک کم بود آن تن که پایمال نشد
سفال بهتر از آن دل که از وفا خالی است
هزار داغ توام بر دل است و کجبینان
گمان برند که این خانه ز آشنا خالی است
به دانههای سرشگ است چشم من روشن
ز گردش اوفتد آنگه که آسیا خالی است
جرس ز ناله شود رهنمای گمشدگان
دلیل کی شود آن دل که از صدا خالی است
فریب مجلس روحانیان مخور قصاب
بیا که جای تو امروز پیش ما خالی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با استفاده از تصاویری از زندگی و دنیای اطراف، به موضوعات مانند ریا، وفا، و فقدان میپردازد. او به این نکته اشاره دارد که اگرچه ظواهر ممکن است فریبنده باشند، اما حقیقت درون ماجراها مهمتر است. شاعر بیان میکند که حتی اگر ظاهر کسی خالی از زینتها باشد، درون او میتواند پر از ارزشها و احساسات واقعی باشد. همچنین به ناپایداری دنیا و بیمعنی بودن برخی چیزها تاکید میکند و از کسانی که در مجامع روحانی حاضر میشوند، میخواهد که فریب نخورند، چون جای واقعی آنها در جامعهای که به درستی عمل نمیکند خالی است. در انتها، شاعر به دل و احساسات انسانها و ارزشهای واقعی آنها اشاره میکند و بر خالی بودن ظاهری اشاره میکند که نباید ما را فریب دهد.