نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آنکه همچون جان تنگت دست در آغوش داشت

چون صدف در بحر عشق آن تشنه‌لب خاموش داشت

در جهان بسیار گردیدیم و در هر گوشه‌ای

هرکه را دیدیم از آن مه حلقه‌ای در گوش داشت

با خیالش آنچه می‌گفتیم ما بودیم و دل

برملا شد عاقبت دیوار گویا گوش داشت

در درون سینه گم کردیم دل را عاقبت

نیک چون دیدیم آن را شوخ گلگون‌پوش داشت

از خمار هجر او مردیم ای یاران کجاست

گردش چشمی که ما را متصل مدهوش داشت

رو به هر جانب که تیرش رفت بیرون از کمان

چون نگه کردیم ما قصاب در آغوش داشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و دلبستگی عمیق می‌پردازد. شاعر از لحظه‌های عاشقانه خود یاد می‌کند و بیان می‌کند که چگونه عشق همچون جانش در آغوش محبوب بوده است. او به درختی که در جستجوی عشق و وفاداری به آن می‌گردد، اشاره می‌کند و به یارانش از درد فراق و دلتنگی می‌گوید. در نهایت، او احساساتی چون عشق و فراق را توصیف می‌کند که مانند یک تیر از کمان پرتاب می‌شود و دلش را مجروح می‌کند.