شمارهٔ ۷۵ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ماییم که جز اشک ندامت بر ما نیست
کوثر به گوارایی چشم تر ما نیست
محویم به گلزار تو چون بلبل تصویر
شادیم که پرواز نصیب پر ما نیست
ما بهره نداریم ز آرام چو سیماب
این جنس متاعی است که در کشور ما نیست
هر جامه که بر قامت ما دوخته ایام
تا چاک نگردیده چو گل، در بر ما نیست
فتح صف عشاق بود وقت شهادت
هرکس که زجان نگذرد از لشکر ما نیست
در سوختن ارشاد ز پروانه گرفتیم
هرگز اثری ز آتش و خاکستر ما نیست
زین مرتبه بهتر چه که در گلشن ایام
جز لاله داغ تو گلی بر سر ما نیست
هرگز به رخ دل در عیشی نگشادیم
این باب حسابی است که در دفتر ما نیست
گه بیخودِ گفتار و گهی مست نگاهیم
کی باده شوقی است که در ساغر ما نیست
قصاب چو چین جمله اسیریم بر آن زلف
بیرون شو از این سلسه در خاطر ما نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به ندامت و حسرت میپردازد و میگوید که جز اشک و اندوه چیزی برایش باقی نمانده است. او با بیانی شعرگونه از محو شدن در زیبایی و شور عشق صحبت میکند و بر این نکته تأکید میکند که شادی و آرامش واقعی برای او در دسترس نیست. او با اشاره به بیدلی و نداشتن عیش و شادی، بیان میکند که هیچ لذتی از زندگی ندارد و در نهایت به عشق و سوختنش از آن میپردازد. در کل، این اشعار عواطف و احساسات عمیق درد و جدایی را به تصویر میکشند.