شمارهٔ ۷۷ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کوی یار است و به هر گوشه بلا ریخته است
پا به هرجا که نهی خار جفا ریخته است
دردم از سستی اقبال به درمان نرسد
که نه بهر دل هر خسته دوا ریخته است
تا قیامت دمد از تربت او مهر گیاه
بر دل هر که غمت تخم وفا ریخته است
زنگ از دل کشش مهر تو برداشته است
عارضت بر رخ آیینه صفا ریخته است
ظارهاً آنکه بدین گونه بیاراست تو را
جای نظاره به چشم تو حیا ریخته است
نشکند گر قدح باده سبو میشکند
به شکست دل ما سنگ جفا ریخته است
نمکی را که فلک نایدش از عهده برون
لبت آورده و بر دیده ما ریخته است
این نگاری است که در هر سر راهی قصاب
خون صد همچو تویی بیسروپا ریخته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف و بیان غم و درد خود از جدایی و عشق ناکام میپردازد. او به تصویرهایی از بلا و رنج اشاره میکند که در زندگیاش پخش شده، و از وضعیت ناپایدار اقبال خود گلهمند است. شاعر به یاد عشق و وفای دلباختگان اشاره میکند و میگوید که عشق او همچنان در دل باقیمانده است. همچنین زیبایی معشوق را وصف کرده و به تضاد بین زیبایی ظاهری و زخمهای درونی خود اشاره میکند. او در نهایت به این نکته اشاره دارد که این عشق، مانند خونی که از یک قصاب ریخته میشود، عمیق و غیرقابل بازگشت است.