نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باد رنجور آن تنی کز درد او بیمار نیست

خاک بر چشمی که با یاد رخش بیدار نیست

بی‌نصیب آن دل که زخم از تیر مژگانی نخورد

وای بر مرگی که خود از حسرت دیدار نیست

تا نگردم کشته در کوی تو با چند آرزو

بر نمی‌گردم دگر این‌بار چون هر بار نیست

پا ز فرمان قضا بیرون نهادن مشکل است

هیچ‌کس را ره برون زین حلقه پرگار نیست

نغمه‌سنجان حقیقت مست حیرت خفته‌اند

در بساط عشق گویا هیچ‌کس هشیار نیست

گر گریزان نیستم از سنگ طبع ناکسان

در جهان قصاب ما را شیشه‌ای در بار نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان اندوه و حسرت خود از دوری و عدم دیدار محبوب می‌پردازد. او به درد و رنجی که از یاد محبوب می‌برد اشاره کرده و می‌گوید مرگ در absence عشق چقدر بی‌معناست. شاعر همچنین از سختی‌هایی که در مسیر عشق وجود دارد، صحبت کرده و به احساسات و آرزوهای خود در عشق اشاره می‌کند. او از ناامیدی و یأس ناشی از بی‌توجهی دیگران به عشق سخن می‌گوید و به نوعی بی‌پناهی و ناتوانی خود در مواجهه با سختی‌های عشق را توصیف می‌کند. در نهایت، او از بی‌اعتنایی دنیا به انسان‌های با احساس یاد می‌کند.