نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آرام نگاهت ز دل سنگ گرفته است

لعل تو خراج از می گلرنگ گرفته است

خون بسکه به یاد رخش از دیده فشاندیم

از گریه ما لاله به خون رنگ گرفته است

در سینه‌ام ای گل ننماید به جز از داغ

نقشی است که در کوی تو از سنگ گرفته است

از رشک هلاکم که چرا از ره شوخی

آیینه به بر عکس تو را سنگ گرفته است

ننمود به دل عکس تو چونان‌که تو هستی

پیداست که آیینه ما زنگ گرفته است

قانون دلم خوی ز بس کرده به افغان

تا چنگ زنی بر دلم آهنگ گرفته است

قصاب شد آن وقت که بر سینه زنم چاک

بسیار دلم زین قفس تنگ گرفته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این مضمون شعر درباره عشق و داغ دل است. شاعر از تاثیر عمیق عشق بر دل و جانش سخن می‌گوید. نگاه معشوق باعث شده که دل شاعر سنگین و غمگین شود. در این سرود، شاعر به یاد عواطف و احساسات شدیدش نسبت به معشوق اشاره می‌کند و از اشک‌های متعدد و غم‌هایش صحبت می‌کند که همچون رنگ دلی و زندگی‌اش را تحت تاثیر قرار داده‌اند. او همچنین به زنگ‌زدگی آینه‌ای اشاره می‌کند که نتوانسته تصویر واقعی محبوبش را نشان دهد، و به این ترتیب، احساس ناامیدی و حسرتش را بازگو می‌کند. در نهایت، او با بیان شعور عاطفی و وزن سنگین عشق، به وضعیت بحرانی دلش پرداخته و از قفس تنگ دلش گله‌مند است.