شمارهٔ ۸۲ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تن چه باشد چاردیوار بنای عاریت
پر مکن قصد اقامت در سرای عاریت
بگذر از این باغ بیرنگ تعلق چون نسیم
دست و پا مگذار چون گل در حنای عاریت
یک قدم منصور بالاتر نرفت از پای دار
بیش از این کی میتوان رفتن به پای عاریت
در قفا دارد کدورت آشناییهای خلق
پر مشو حیران در این آیینههای عاریت
چون زبان جاده خاموشی گزین از هر سؤال
درمرو از جای چون کوه از صدای عاریت
با دل صد چاک از دنبال محمل چون جرس
میکنم افغان و میآیم به پای عاریت
در جهان یک دم نمیگیرند از وحشت قرار
دلنشین اهل همت نیست جای عاریت
خوب گفتند اهل دل قصاب این درگشته را
یک ده ویران و چندین کدخدای عاریت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تفکر درباره موقتی بودن دنیا و زندگی اشاره دارد. شاعر با بیان اینکه تن و جسم ما تنها به عنوان یک بنای عاریتی است، به ما یادآوری میکند که نباید در این دنیا به اقامت دائمی فکر کنیم. او ما را به گذر از لذتهای دنیوی و تعلقات دعوت میکند و به اهمیت جدا ماندن از هیاهوی دنیا اشاره میکند. همچنین تأکید میکند که بهتر است به جای پرسش و کنجکاوی در مورد زندگی، در سکوت و آرامش بیشتر باشیم. در نهایت، شاعر به جهانی اشاره میکند که در آن آرامش و ثبات وجود ندارد و به ناامیدی و نگرانی از عدم امنیت در این عرصه اشاره میکند.