نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

روی بر آیینه ز آن رخسار می‌گویم حدیث

همچو طوطی از زبان یار می‌گویم حدیث

من سواد دیده از خط تو روشن کرده‌ام

نیست از من دور اگر بسیار می‌گویم حدیث

چشم جادو، غمزه ترسا، خال هندو، رخ فرنگ

در میان خطّه کفار می‌گویم حدیث

نیستم بلبل که گوید در شکفتن وصف گل

چون عقاب از خنده سوفار می‌گویم حدیث

شرح زلفش را کسی دیگر نمی‌داند چو من

مو‌به‌مو زین رشته زنّار می‌گویم حدیث

نیستم زاهد که در مسجد زنم حرف ریا

مستم و در خانه خمّار می‌گویم حدیث

عاشق دیوانه را با مسجد و منبر چه‌کار

در میان کوچه و بازار می‌گویم حدیث

بر محبان علی قصاب آتش شد حرام

از زبان احمد مختار می‌گویم حدیث

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است و بیانگر احساساتی عمیق و عاشقانه شاعر است. شاعر از زیبایی‌های چهره، زلف و عطر معشوق سخن می‌گوید و می‌نویسد که این احساسات را به طرز احساسی و شاعرانه‌ای منتقل می‌کند. او به نوعی از احساساتش نسبت به معشوق می‌گوید و تصریح می‌کند که عشق او هیچ‌گاه تحت‌الشعاع مسائل دینی و ریاکاری نیست. شاعر همچنین از قید و بندهای اجتماعی و مذهبی آزاد است و در کوچه و بازار از عشق و زیبایی معشوقش می‌سراید. در نهایت، او عشق خالص را تجلیل کرده و بر اهمیت آن تأکید می‌کند.